گلستان پشت چراغ قرمز

با گلستان پشت چراغ قرمز

حکایت ششم: «تخم مرغی که به زور از مردم گرفته شود»

روزی روزگاری انوشیروان عادل به شکار رفت و صید خوبی کرد. از گوشت صید کباب پختند و سفره ای انداختند. وقتی خواستند کباب را بخورند، دیدند نمک برای کباب ندارند. غلامی را به نزدیک ترین روستا فرستادند تا نمکی تهیه کند. قبل از حرکت انوشیروان به غلام گفت: «نمک را به قیمت بخر.»

همراهان انوشیروان از او پرسیدند: «چه عیبی دارد که نمک را ارزان بخرد؟»

انوشیروان گفت: «اساس ظلم از اول اندک بود، اما هر پادشاهی که آمد، اندکی به آن اضافه کرد تا ظلم زیاد شد و به این اندازه که می بینید، رسید.»

همراهان سر تکان دادند و حرف های انوشیروان را تایید کردند. انوشیروان ادامه داد: «اگر پادشاهی از روی ظلم و ستم پنج تخم مرغ از مردم بگیرد، سپاهیانش هزار تخم مرغ از مردم به ناحق می گیرند.»

 

منبع: «با گلستان پشت چراغ قرمز» (انتخاب و بازنویسی: فریبا کلهر)