بهارانه (بهاریّه)

طبیعت در هر فصل سال زیبایی و جلوه گری ویژه ای دارد و نمی توان فصلی را به لحاظ زیبایی شناسی برتر از دیگر فصل ها به شمار آورد. حقیقت این است که هر بخش و حتی هر ذرّه از طبیعت نمایشی است از جمال و جلال خداوند و هدیه ای از سوی او برای انسان تا با تماشای آن هم به لذت و آرامش روحی برسیم و هم در لحظه لحظه زندگی آفریننده را به یاد آوریم و اصلا فراموش نکنیم که خداوند در هستی حضور دارد و بی دریغ و عادلانه زیبایی نثارمان می کند، این را که دریابیم عمق وجودمان آرام می گیرد و حتی اگر گاه گاه دچار ناآگاهی و لغزش شویم باز رو به راه می شویم.
در میان فصل ها، بهار شورانگیزتر است و اغلب ما را به وجد می آورد شاید این ویژگی برآمده از خصلت هایی چون سرسبزی، رشد، شکوفایی، حرکت و دگرگونی به سمت رنگ و گل و بار و نور و گرمای خورشید باشد. و همین هاست که توجه هنرمندان و به ویژه شاعران را نیز به خود جلب کرده تا جایی که در ادبیات اشعاری به نام «بهاریه» خلق شده است. شاعران از دیرباز تا امروز بهار را موضوعی جذاب و قابل تأمل دانسته اند و نمونه های زیادی از بهاریه های زیبا و گاه بلند سروده اند. برای نمونه می توان به قصیده بهاریه منوچهری دامغانی اشاره کرد که شهرت زیادی دارد و به زیبایی رستاخیز بهار را به تصویر کشیده است. تقریبا هیچ شاعر کلاسیک و معاصری بهار را فراموش نکرده و دست کم چند بیتی در وصف آن سروده است.
واژه بهاریه (بهار + ی) صفت نسبی است و معرّب (عربی) آن ربیعیه است. به نظر دکتر معین در فرهنگ معین، به کار بردن «ی» نسبت عربی در واژه فارسی از فصاحت و زیبایی آن می کاهد. شاید کاربرد واژه بهارانه (بهار + انه) ساختار فارسی آن را حفظ کند در عین حال که همان مفهوم را می رساند.

بهار تازه دمید، ای به روی رشک بهار
بیار و روز مرا خوش کن و نبید بیار
(منوچهری دامغانی)
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
(حافظ شیرازی)
طوفان گل و جوش بهار است ببینید
اکنون که جهان بر سر کار است ببینید
(صائب تبریزی)
که جان ها را بهار آورد و ما را روی یار آورد
ببین کز جمله دولت ها کدام آورد مستان را
(مولانا)

باران امیرخانی