شاهنامه

داستان های شاهنامه ـ رستم و سهراب (قسمت پایانی)

«مگر تنگ تابوت بهر آمدش»

در قسمت پیشین شاهد آخرین رویارویی و نبرد دو پهلوان ایران و توران بودیم. نبردی که در پایان آن، زمانی که رستم حریف را از پای درآورد، به هویت سهراب پی برد و برای نجات پسرش که با دستان خود او را از پا درآورده بود، کسی را نزد کیکاووس فرستاد تا نوشدارو بیاورد اما شاه از کمک سر باز زد و …

رستم خود نزد شاه رفت تا از وی نوشدارو بخواهد اما در این فاصله خبر آمد که سهراب از این جهان رفت:

گوِ پیلتن سر سوی راه کرد

کس آمد پسش زود و، آگاه کرد

که سهراب شد زین جهانِ فراخ

همی از تو تابوت خواهد نه کاخ

پدر با شنیدن این خبر ناگوار آه بلندی کشید و در سوگ فرزند، از پهلوانی سهراب و از غفلت خود گفت و خودش را بسیار سرزنش کرد:

همی گفت زار ای نَبَردِه جوان

سرافراز و از تخمه پهلوان

نبیند چو تو نیز خورشید و ماه

نه جوشن نه ترگ و نه رومی کلاه

که را آمد این پیش کآمد مرا؟

بکشتم جوانی به پیران سرا

کدامین پدر بُد که این کار کرد؟

سزاوارم اکنون به گفتارِ سرد

به گیتی که کشته ست فرزند را

دلیر و جوان و خردمند را؟

از سوی دیگر رستم نگران بود چطور این خبر را به پدر و مادر خودش (زال و رودابه) و تهمینه (مادر سهراب) بدهد و چگونه از آنها پوزش بخواهد.

نکوهش فراوان کند زالِ زر

همان نیز رودابه پُر هنر

چه گویم چو آگه شود مادرش؟

چگونه فرستم کسی را برش؟

چه گویم چرا کشتمش بی گناه؟

چرا روز کردم بَرو بر سیاه؟

رستم همچنان در سوگ سهراب مرثیه می گفت و خود را سرزنش می کرد و بزرگان او را پند می دادند که این رسم روزگار است:

زبان بزرگان پر از پند بود

تهمتن ز درد از درِ بند بود

در این بخش از داستان فضایی سرشار از درد و رنج به تصویر کشیده می شود و فردوسی از رسم روزگار می گوید و اینکه هیچ چیز در این جهان ماندگار نیست. در حقیقت تراژدی (غمنامه) رستم و سهراب در اینجا به اوج می رسد و خواننده با شخصیت های داستان همراه می شود و حتی شاید رستم را گناهکار بداند.

چرا مهر باید همی بر جهان؟

بباید خرامید با همرهان

یکی زود سازد یکی دیرتر

سرانجام بر مرگ باشد گذر

اگر آسمان بر زمین برزنی

وگر آتش اندر جهان درزنی

نیاری همان رفته را بازِ جای

روانش کهن شد به دیگر سرای

زمان خاکسپاری سهراب شد و همه از مرگ پهلوان جوان، آن هم به دست پدرش، غمگین بودند. تابوت سهراب را در میان انبوه مردم و بزرگان و ناماوران در گور گذاشتند:

یکی دخمه کردش ز سمّ ستور

جهانی ز زاری همی کرد کور

فردوسی در اوج و بیت پایانی، این تراژدی را چنین توصیف می کند:

یکی داستان است پر آبِ چشم

دل نازک از رستم آید به خشم

 

منبع: غمنامه رستم و سهراب (انتخاب و شرح دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری)

 

لیلا امیرخانی