شاهنامه

داستان های شاهنامه ـ رستم و سهراب (۱۵)

پیامی زِ من پیشِ کاووس بر

در قسمت پیش رستم و سهراب دوباره رودرروی هم ایستادند و پس از نبرد تن به تن، پهلوان نوجوان به دست پدر زخمی شد. پس از آن طی گفت و گوی دو هم نبرد، رستم، سهراب را شناخت و اندوهگین و درمانده از این حادثه ناگوار خود را سرزش کرد و در ادامه …

رستم از گودرز خواست تا هر چه زودتر نزد کیکاووس برود و پیشامد را برای او بازگو کند و برای معالجه زخم کاریِ سهراب، از شاه نوشدارو بخواهد:

به گودرز گفت آن زمان پهلوان

کز ایدر برو زود روشن روان

پیامی ز من پیشِ کاووس بر

بگویش که ما را چه آمد به سر

از آن نوشدارو که در گنجِ توست

کجا خستگان را کند تندرست

مگر کو به بختِ تو بهتر شود

چو من پیشِ تختِ تو کهتر شود

گودرز با سرعت نزد کاووس شاه آمد و پیام رستم را به وی رساند:

بیامد سپهبُد به کردارِ باد

به کاووس یکسر پیامش بداد

کاووس شاه نگران به گودرز گفت که اگر سهراب زنده بماند، از رستم پشتیبانی خواهد کرد و به این ترتیب رستم نیرومندتر از پیش شده و مرا و تاج و تختم به خطر خواهد افتاد. بنابراین کاووس از دادن نوشدارو خودداری کرد:

بدو گفت کاووس کز انجمن

اگر زنده ماند چنان پیلتن

شود پشت رستم به نیروتَرا

هلاک آورد بی گمانی مرا

پس از آن گودرز با شتاب خود را به رستم رساند و از بدخویی شاه گفت و از جهان پهلوان خواست خودش نزد کیکاووس برود و از وی نوشدارو بخواهد:

چو بشنید گودرز برگشت زود

برِ رستم آمد به کردارِ دود

بدو گفت خوی بدِ شهریار

درختی است جنگی همیشه ببار

تو را رفت باید به نزدیکِ او

درخشان کنی جانِ تاریکِ او

 

معنی واژگان دشوار:

ایدر: اینجا

روشن روان: آگاه

نوشدارو: به عقیده قدما، دارویی که زخم های سخت را با آن علاج می کردند و مریض مشرف به موت را نجات می دادند.

خستگان: زخمی ها

بنیروتر: نیرومندتر

به کردار دود: شتابان مانند دود

تو را رفت باید: تو باید بروی

 

منبع: غمنامه رستم و سهراب (انتخاب و شرح دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری)

 

لیلا امیرخانی