ستاره دوستت دارم

دوستت دارم ستاره! (قسمت اول)

درِ اتاقم را باز کردم و داخل شدم .تاریک بود، دستم بی اختیار به سمت کلید لامپ رفت که دو نقطه نورانی کنار میزم برق زدند! با صدای بلندی گفتم: وای!

و لامپ روشن شد. هر دو وحشت زده به هم نگاه کردیم؛ البته امیرعلی بیشتر خجالت کشید. همان طورکه سرش پایین بود و زیرچشمی نگاه می کرد، گفت: ببخشید سارا خانم!

به زور لبخندی زدم و گفتم: اینجا چکار می کنی؟!

کمی دلگرم شد و سعی کرد با شیرین زبانی از دلم دربیاورد: داریم قایم موشک بازی می کنیم .سعید داره دنبالم می گرده!

بعد سعی کرد مرا هم در این هیجان شریک کند، نزدیک تر آمد و با صدای آهسته ای گفت : بهش چیزی نگین!

یکدفعه در با شدت به دیوار خورد و سعید در حالی که از زیرِ دستِ من پرید تو، داد زد: دیدمت! و هر دو خندیدند.

من هم خسته اما خندان، کوله پشتی و مقواها را گذاشتم روی زمین و روی تخت نشستم.

هر دو به طرف مقواها که حالا باز شده بود و عکس هایش دیده می شد، رفتند و با تعجب و علاقه مشغول وارسی ‏اش شدند. گفتم :مواظب باشید خراب نشه!

ـ اینا چیه سارا؟

ـ نشریه دیواری برای مدرسه، به مناسبت روز جهانی نجوم.

ـ این عکس چیه؟

ـ کهکشان ما؛ یعنی راهِ شیری.

هر دو گفتند : چه قشنگه!

من هم که دیدم چیزی نظر این دو تا وروجک را جلب کرده و توانسته آن ها را بنشاند، نشریه را روی زمین مرتب پهن کردم و دو تا کتاب دو طرفش گذاشتم که صاف بماند.

سعید پرسید: روز جهانی نجوم کی می شه؟

– هفته آینده ست. معمولا یک روز در ماه اردیبهشت انتخاب می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏شه که هم آخرِ هفته باشه و هم ماه در وضعیت بین هلال ماهِ نو تا بدر باشه که بهش تربیعِ اول می گیم؛ یعنی زمانی که ماه کمترین تابش نور رو داره و به این دلیل ستاره ها بهتر دیده می شن. هفته بعد از اون روز رو هم، هفته نجوم اسم گذاشتن که توی انجمن های نجوم برنامه بذارن.

امیرعلی ادامه داد: چه برنامه ای؟ توی این روز چه کار می کنن؟ اصلا چرا روز جهانی نجوم گذاشتن؟

گفتم: توی این روز که تقریبا از سی سال پیش گذاشته شده، منجم ها یا همون ستاره شناس ها  مردم رو با اهمیت و زیبایی های  آسمون آشنا می کنن و اینکه سعی می کنن به مردم بگن که مواظب باشن با کارهای نادرست باعث آلودگی نوری نشن.

سعید با تعجب پرسید: آلودگی نوری دیگه چیه؟

– ببین سعید جان، من و تو یادمون نمی یاد اما قبلا، یعنی وقتی که این همه چراغ روشن نبود، ستاره ها خیلی خوب دیده می شدن اما حالا آدم ها همه جا رو با لامپ هایی که نورشون بیشتر به سمت آسمونه، نورانی می کنن و برای همین دیگه ستاره ها دیده نمی شن!

هر دو به طرف پنجره رفتند و با دقت به آسمان نگاه کردند و باهم گفتند: چرا هیچ ستاره ای نیست؟ اونا کجا رفتن؟

–  جایی نرفتن! فقط ما نمی تونیم ببینیمشون.

سعید گفت :چه بد! حالا چه طور می شه دوباره اونها رو دید؟!

– اگر ما اولا بی دلیل همه جا  چراغ روشن نکنیم، مثل همین تابلوهای مغازه ها  و ثانیا نور چراغ ها به سمت زمین باشه یعنی مثل این لامپ های حبابی نباشه، شاید ستاره ها پیداشون بشه .

هر دو به طرف من برگشتند. ادامه دادم :ضمنا باید بدونید که مصرف زیاد برق هم برای محیط زیست خیلی ضرر داره. پس زود برید و اون تلویزیون رو که نگاه نمی کنید، خاموش کنید.

  فریده گودرزی