سیزدهم به سوی در و دشت رفتن؛ سیزده به در

روز سیزدهم فروردین ماه رو همه‌ ما به اسم «سیزده به در» می شناسیم و چیزی که اغلب‌مون راجع بهش می دونیم همین بیرون از شهر رفتن و گذروندنِ آخرین روز تعطیلات در طبیعت و در کنارِ خانواده ست. سیزده به ‌در از بچگی برای من حس عجیبی داشت؛ اینکه یه دوره تعطیلات و مدرسه نرفتن و به اصطلاح عشق و حالمون تموم شده و حالا دیگه آخرین روزش رسیده! هم به‌شدت این روز رو دوست داشتم به دلیل همون به طبیعت زدنی که همراه خانواده و دوستامون بود، کاری که در طول سال به ‌دلیل مشغله‌ خانواده‌ها خیلی کم اتفاق می‌افتاد، و هم اینکه تَه دلم یه جورایی ازش دل خوشی نداشتم که خب: «بابا چرا اینقد زود اومدی و سازه تموم شدنه تعطیلات رو میزنی!»

بیشتر وقت‌ها به دلیل همین حس متضادی که داشتم یا زیاد بهم خوش نمی گذشت و از شما چه پنهون غم و اندوه عجیبی وجودم رو فرا می‌گرفت و همش در فکر تموم شدن تعطیلات بودم و یا سعی می کردم اینقدر خوش بگذرونم تا تلافیِ این روز آخری بودن رو دربیارم و همیشه اونقدر خسته میشدم که اصلا نمی فهمیدم چی شد!

خلاصه حس من به سیزده به‌ در همیشه همین بود تا چند سال پیش که از طرف یکی از معلم‌هام موظف به نوشتن مقاله‌ای در همین مورد شدم! قصد ندارم براتون بابت این اجبار که حاصلش بی‌انگیز‌گی برای نوشتن بود، تعریف کنم و از بیچارگی و پروسه‌ نوشتنم هم چیزی نمیگم! چیزی که میخوام براتون بگم اینکه؛ بعد از اون حس متضاد من نسبت به سیزده به‌ در برای همیشه تغییر کرد. اطلاعات کمی تَهِ مغزم داشتم مثلا اینکه به دلیل نحس بودن عدد سیزده در این روز مردم به طبیعت میرن تا به اصطلاح نحسیه این روز رو ‌به ‌در کنند که خب طی نوشتن متوجه شدم که این باور اشتباهیه و در واقع در ایران باستان روز سیزده فروردین ‌رو نحس نمیدونستن و این باور اشتباه طی دو سده‌ اخیر شکل گرفت به دلیل اینکه عدد سیزده در بعضی از دین‌ها و فرهنگ‌هایی که در این دو سده وارد ایران شدن بدشگون پنداشته میشد و تا همین امروز هیچ تاریخ نگار و پژوهشگری دلیلی بر نحس بودن سیزده نوروز نیاورده و بر عکس همه‌جا از این روز به فرخندگی و مبارکی یاد شده.

واژه‌ «سیزده ‌به ‌در» هم به اشتباه به معنای در کردن نحسیه سیزده معنا میشه که در حقیقت «در» به معنای‌ طبیعت و دشت هست و تعبیر «به» به معنای به ‌سوی چیزی رفتن! و در نهایت واژه‌ سیزده‌ به‌ در معنای «سیزدهم ‌به سوی در و دشت رفتن» می باشد! فهمیدم که در ایران باستان دوازده روز اول سال رو به یاد دوازده ماه سال جشن می‌گرفتن و روز سیزدهم رو به دشت و صحرا می‌رفتن و شادی می‌کردن و به این ترتیب دوره‌ نوروزی رو به پایان می‌رسوندن. موضوع جالبی که در مورد این ‌روز خوندم، افسانه‌های قدیمی ایران باستان بود. در داستان‌های قدیمی ایزد باران که گویا شبیه اسبی است، با دیو خشکسالی که «اپوش دیو» نام داره همواره در حال جنگ و ستیز هستن تا جایی که در همین روز سیزده، بالاخره ایزد باران پیروز میشه و همه جا باران میباره و سرسبز میشه و خلاصه ازین داستانها!

از جمله آیین های قشنگ این روز:

سپردن سبزه به رود که مردم سفره‌های نوروزی رو جمع می کنن و باقی مونده‌ آجیل و شیرینی و خوراکی‌های این دوره رو (البته اگر چیزی هم باقی مونده باشه!) برمی دارن و به طبیعت می رن، سبزه‌های نوروز رو به آب روان می‌سپارند و آرزوی سالی پربرکت و خرم می‌کنند. پختن غذاهایی مثل آش رشته که البته دلیل خاصی نداره و بیشتر مقصود دور هم بودن و این برنامه‌هاست. در برخی مناطق کردنشین سیزده عدد سنگ رو به پشت سر ‌پرتاب می کنند برای دور کردن بدی‌ها و به ازای هر سنگ یک آرزو می کنند و به نظرم رسم قشنگیه! چون در ایران باستان ازدواج به صورت رسمی و امروزی نبوده، ازدواج رو به وسیله‌ گره زدن سبزه اعلام می کردن و امروز هم دختران و پسران دم بخت سبزه گره می زنن! البته بدون اینکه از فلسفه و دلیل اصلی اون خبر داشته باشن. پایان معنای عجیبی داره و قشنگ اونه که پایان چیزی رو کنار آدمایی که دوستشون داریم به زیباترین شکل بگذرونیم! حالا دیگه فهمیدم که سیزده‌ به در دقیقا این فرصت رو بهمون میده! امیدوارم پایان همه‌ اتفاقای زندگیتون به قشنگیه پایان نوروز باشه.

سیزده‌تون شاد و خرم!

سارا ریخته گر