نیش عقرب

متل یا ضرب المثل (نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است!)

قورباغه لب برکه ای نشسته بود و آواز می خواند. عقربی پیش قورباغه آمد، سلام گرم و نرمی کرد و گفت: رفیق می خواهم خواهشی از تو بکنم آیا انجامش می دهی؟ قورباغه گفت: اگر شدنی باشد با کمال میل. عقرب گفت: لانه من آن طرف این برکه است و خودت می دانی من نمی توانم در آب بروم تا به لانه ام برسم، مرا کول کن و از آب بگذران.

قورباغه گفت: آخر برادر تو نیش زهرآگین داری، آمدیم تو را کول کردم تا از آب بگذرانم تو هم دلت خواست که نیشی به این تن نازک من بزنی! آن وقت چه کنم؟ عقرب گفت: دارم از این حرفت تعجب می کنم، آخر رفیق جان! چطور ممکن است تو به من خوبی کنی و من عوض این خوبی به تو نیش بزنم؟! نه! نه! این خیال را نکن!

قورباغه گفت: بسیار خب، سوارم شو. عقرب سوار شد و قورباغه داخل آب رفت و شناکنان داشت می رفت که عقرب نیش خودش را زد. قورباغه گفت: دیدی به قولت وفا نکردی! نیش دوم را زد که قورباغه رفت زیر آب پس از مدتی سرش را بیرون آورد و گفت: رفیق چطوری؟ عقرب گفت: نزدیک بود خفه بشوم. قورباغه گفت: عیب ندارد! رفتن زیر آب نه از غرض است، ترک عادات موجب مرض است.

عقرب گفت: رفیق! نیش زدن من نه از ره کین است، اقتضای طبیعتم این است! نیش سوم را که زد، قورباغه زیر آب رفت، ماند و ماند تا عقرب خفه شد.

منبع: داستان های امثال (ریشه ضرب المثل های ایرانی) ـ مسعود حبیب اللهی