متل یا ضرب المثل- پنجم

آنچه تو می خوانی، من از برم!
عتیقه فروشی، روستاییِ ساده دلی را دید که ظرفِ نفیسی داشت که آن را در گوشه ای انداخته بود و گربه ای در آن آب می خورد. دید اگر قیمت ظرف را بپرسد روستایی متوجه می شود و قیمت زیادی می گوید، لذا گفت: عمو جان چه گربه قشنگی داری، آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ روستایی با قیافه ای که از صداقت او حکایت می کرد، پرسید: چند می خری؟ [عتیقه فروش] گفت: یک تومان. روستایی گربه را گرفته به دست عتیقه فروش داد و با کمال سادگی گفت: خیرش را ببینی. عتیقه فروش قبل از اینکه از خانه روستایی خارج شود، نگاهی به ظرف انداخت و مشغول خواندن خطوط و نقوش اطراف آن شد و در این حال با بی اعتنایی گفت: عمو جان! این گربه ممکن است در راه تشنه شود، خوب است من این ظرف را هم با خود ببرم، قیمتش را هم حاضرم بپردازم. روستایی که سرگرم خواندن خطوط دور ظرف بود به عتیقه فروش رو کرد و گفت: ظرف را بگذارید باشد، چون که بدین وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام!

آنچه تو می خوانی من از برم!

منبع: داستان های امثال (ریشه ضرب المثل های ایرنی) مسعود حبیب اللهی