پهلوانان شاهنامه – داستان رستم و سهراب (۳)

نبرد سهراب و گُردآفرید

در قسمت پیشین، نبرد سهراب و هجیر را نقل کردیم و داستان به آنجا رسید که سهراب به هجیر امان داد و او را نکشت اما اسیرش کرد. و اما …

وقتی گردآفرید (دختر یکی از پهلوانان ایرانی به نام گُژدهم) خبر گرفتاری هجیر را شنید، لباس رزم بر تن و گیسو زیر زره پنهان کرد و سوار بر اسبی بادپا به طرف سپاه توران حرکت کرد.

چو آگاه شد دختر گژدهم

 که سالار آن انجمن گشت کم

زنی بود بر سانِ گُردی سوار

 همیشه به جنگ اندرون نامدار

کجا نام او بود گردآفرید

 زمانه ز مادر چنو ناورید

چنان ننگش آمد ز کار هجیر

که شد لاله رنگش به کردار قیر

سهراب با دیدن گردآفرید، شروع به رجز خوانی کرد:

چنین گفت ک «آمد دگرباره گور

 به دام خداوند شمشیر و زور»

و با سرعت به گردآفرید نزدیک شد. دو پهلوان نوجوان از ایران و توران نبرد را آغاز کردند درحالی که سهراب بیخبر ازین بود که هماوردش دختر است.

به سهراب بر، تیرباران گرفت

 چپ و راست جنگ سواران گرفت

نگه کرد سهراب و آمدش ننگ

 برآشفت و،  تیز اندر آمد به جنگ

پس از نبردی سخت بالاخره سهراب بر گردآفرید چیره شد و پی برد که همرزمش دختر است:

رها شد ز بند ِ زره موی او

 دَرفشان چو خورشید شد رویِ او

بدانست سهراب کو دختر است

سر و موی او از در افسر است

در ادامه پهلوان نوجوان، گردآفرید را به بند کشید. دختر دلاور که دیگر چاره ای نمی دید، تصمیم گرفت از دری غیر از نبرد، خود را نجات دهد. رو به سهراب گفت که لشکریان ایران و توران در حال نظاره ما هستند و اگر متوجه شوند من دختر هستم، همه خواهند گفت که سهراب دلیر با دختری زورآزمایی کرده! بهتر است باهم کنار بیاییم تا آبروی تو هم حفظ شود، بیا از در آشتی وارد شویم تا من به همراه دیگر سپاهیان  و دژ و گنج های آن تسلیم تو شویم.

کنون لشکر و دز به فرمانِ توست 

نباید بر این آشتی جنگ جُست

دز و گنج و دزبان سراسر توراست

 چو آیی بدان ساز دل، که ت هواست

با سخنان گردآفرید زیباروی، دل سهراب لرزید و نرم شد و پیشنهادش را پذیرفت و همراه یکدیگر به سمت دژ سپید حرکت کردند. به محض اینکه جلوی دژ رسیدند، گردآفرید داخل دژ رفت و زود در را بست و بر فراز دژ خطاب به سهراب گفت که تو هرچند با زور و بازویی اما درست فکر نمی کنی، سهراب از شنیدن این سخنان خشمگین شد؛ اما شب نزدیک بود بنابراین گفت که فردا سراغ تان خواهم آمد.

چنین گفت ک«امروز بیگاه گشت

 ز پیکارمان دست کوتاه گشت

منبع: غمنامه رستم و سهراب (انتخاب و شرح دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری)

لیلا امیرخانی