شاهنامه- شهر نوجوان

پهلوانان شاهنامه – داستان رستم و سهراب (۶)

«تو را شهریاری نه اندر خور است»

در قسمت پنجم داستان به آنجا رسید که کیکاووس (شاه ایران) یکی از پهلوانان به نام گیو را نزد رستم به زابلستان فرستاد تا او را برای نبرد با سهراب و سپاه توران، با خود همراه کند. اما رستم بدون توجه به حرف های گیو با تاخیر چند روزه نزد شاه آمد و باعث خشم او شد. و حالا …

بالاخره رستم و گیو به درگاه شاه رسیدند و کیکاووس خشمگین گفت:

که رستم که باشد که فرمانِ من

کند سست و، پیچد ز پیمانِِِِ من؟

و به طوس (یکی از پهلوانان ایرانی) دستور داد که هم رستم و هم گیو را به خاطر این تأخیر بر دار کن. رستم از این رفتار و دستور کیکاووس برآشفت و گفت:

همه کارت از یکدگر بتّر است

تو را شهریاری نه اندر خور است

و خطاب به شاه ادامه داد که اگر می توانی سهراب را بر دار کن که بدخواه و دشمن تو است نه من! و گفت دیگر مرا نمی بینید و سوار بر رخش آنجا را ترک کرد. نامداران و پهلوانان از این برخورد شاه و رستم نگران شدند و از گودرز (پهلوان ایرانی) خواستند که نزد شاه برود و با پادرمیانی او را راضی کند که دل رستم را به دست آورد.

به کاووس کی گفت، رستم چه کرد

کز ایران برآوردی امروز گَرد

کسی را که جنگی چو رستم بود

بیازارد او را، خرد کم بُوَد

شاه تحت تأثیر حرف گودرز از کرده خود پشیمان شد:

چو بشنید گفتار گودرز، شاه

بدانست کو دارد آیین و راه

و از گودرز خواست نزد رستم رود و دل او را به دست آورد تا راضی به برگشتن شود:

شما را بباید برِ او شدن

به خوبی بسی داستان ها زدن

سرش کردن از تیزیِ من تهی

نمودن بدو روزگار بِهی

در ادامه گودرز همراه با سران سپاه نزد رستم رفتند و از پهلوانی هایش گفتند و او را ستایش کردند:

جهان سر به سر زیر پای تو باد

همیشه سر تخت جای تو باد

تو دانی که کاووس را مغز نیست

به تیزی سخن گفتنش نغز نیست

بجوشد هم آنگه پشیمان شود

به خوبی ز سر بازِ پیمان شود

و اینکه شاه پشیمان شده و گناه ایرانیان چیست و اگر تو برنگردی ممکن است بگویند که رستم از نبرد با سهراب ترسیده است! گفته های گودرز و همراهان در رستم اثر کرد و او نزد شاه بازگشت و کیکاووس از او استقبال کرد:

چو در شد ز در، شاه بر پای خاست

بسی پوزش اندر گذشته بخواست

چو آزرده گشتی تو ای پیلتن

پشیمان شدم، خاکم اندر دهان

رستم نیز در پاسخ گفت:

کنون آمدم تا چه فرمان دهی

روانت ز دانش مبادا تهی

و شاه از او دعوت کرد که پیش از رزم به بزم نشینند و …

معنی واژگان دشوار:

کی: پادشاه

دارد آیین و راه: معقول است، سخنش درست است.

داستان زدن: سخن گفتن، مذاکره

بهی: نیکویی

تیزی: خشم

خاکم اندر دهان: در شاهنامه این عبارت نشانه پشیمانی و بازگشت از عقیده و عمل سابق است.

 

منبع: غمنامه رستم و سهراب (انتخاب و شرح دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری)

لیلا امیرخانی