شاهنامه- شهر نوجوان

پهلوانان شاهنامه – داستان رستم و سهراب (۷)

«سپه برنشاند و بنه برنهاد»

در قسمت پیش شاهد بودیم که به دلیل تأخیر رستم، کاووس شاه به تندی با وی رفتار کرد و جهان پهلوان رنجیده خاطر آنجا را ترک کرد اما در نهایت با پادرمیانی دیگر پهلوانان ایرانی، کی کاووس از رستم دلجویی کرد و قرار شد پس از بزمی کوتاه برای نبرد با ترکان (تورانیان) آماده شوند و در ادامه …

در ادامه داستان، فردوسی عظمت و شکوه سپاه ایران را ضمن توصیف آمادگی آنها برای جنگ، بازگو می کند و با زیبایی و مانند نقاشی چیره دست سپاه ایران را به تصویر می کشد.

به دستور کاووس شاه، ایرانیان سحرگاه اسباب و آلات جنگی را آماده کردند. سپس لشکریان بسیاری به صف شدند تا جایی که از رفت و آمد آنها هوا پر از گرد و غبار و به تعبیر فردوسی روز روشن، تیره شد:

سِپَردار و جوشن وَران صدهزار

شمرده به لشکرگه آمد سوار

یکی لشکر آمد ز پهلو به دشت

که از گَردِ ایشان هوا تیره گشت

لشکریان ایران با ساز و برگ جنگی به سمت دژ ایران حرکت کردند. وقتی نزدیک دژ رسیدند خروش و صدای آنها نظر دیده بانان دژ ترکان را به خود جلب کرد و این خبر را به سهراب رساندند:

خروشی بلند آمد از دیدگاه

به سهراب گفتند که «آمد سپاه»

سهراب به دیدبانی رفت و منظره نزدیک شدن سپاه ایران را نظاره کرد و با انگشت به هومان نشان داد:

چو سهراب زان دیده آوا شنید

به باره بیامد سپه بنگرید

به انگشت لشکر به هومان نمود

سپاهی که آن را کرانه نبود

هومان با دیدن لشکری با چنین عظمت دچار ترس و وحشت شد اما سهراب به او گفت نباید نگران باشی، لشکر ایران اگرچه انبوه است اما مرد جنگاور و کارآزموده ای در آن حضور ندارد که توانایی رویارویی و نبرد با من را داشته باشد! این را گفت و با خوشحالی  و آرامش از باره پایین آمد:

چو هومان ز دور آن سپه را بدید

دلش گشت پر بیم و دم درکشید

به هومان چنین گفت سهرابِ گُرد

که اندیشه از دل بباید سُِترد

نبینی تو زین لشکرِ بی کران

یکی مردِ جنگی و گُرزِ گران

به تنگی نداد ایچ سهراب دل

فرود آمد از باره، شاداب دل

 

معنی واژگان دشوار:

جوشن ور: جوشن دار ـ جوشن جامه ای شبیه زره است.

شمرده: کامل و تمام

پهلو: شهر، در جاهای دیگر شاهنامه نیز به این معنی به کار رفته است.

دیدگاه: برج دیدبانی، در جای دیگر شاهنامه نیز به کار رفته است.

آوا: آواز

هومان: یکی از سرداران افراسیاب

دم درکشید: خاموش شد.

بباید سِتُرد: پاک باید کرد.

به تنگی نداد ایچ سهراب دل = سهراب ایچ (هیچ) دل به تنگی نداد، یعنی دلتنگ نشد.

 

منبع: غمنامه رستم و سهراب (انتخاب و شرح دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری)

لیلا امیرخانی