شاهنامه- شهر نوجوان

پهلوانان شاهنامه – داستان رستم و سهراب (۸)

ببینم که این نوجهاندار کیست!

در قسمت هفتم سپاه ایران به فرماندهی رستم و آماده نبرد تا نزدیکی دژ ترکان پیش رفتند. پهلوانان ترک از دیدن شکوه و عظمت سپاه ایران دچار وحشت شدند اما سهراب گفت که ترسی از رویارویی با آنها ندارد و اصلا مرد جنگاوری در بین آنها نمی بیند و …

شب از راه رسید و هر دو سپاه به بزم نشستند. در همین زمان رستم به کیکاووس گفت که قصد دارد به دژ ترکان سری بزند و سهراب نوجوان را ببیند:

ببینم که این نوجهاندار کیست

بزرگان کدامند و سالار کیست؟

بنابراین با لباسی شبیه لباس ترکان به سمت دژ رفت و سهراب را دید که با شکوه و هیبت بر تخت نشسته و سپاهیان گرداگرد او حلقه زده اند:

تهمتن یکی جامه ترک وار

بپوشید و آمد دوان تا حصار

چو سهراب را دید بر تخت بزم

نشسته به یک دست او زندرزم

تو گفتی همه تخت سهراب بود

به سان یکی سرو شاداب بود

ز ترکان به گرد اندرش صد دلیر

جوان و سرافراز چون نرّه شیر

در همین حین زندرزم بیرون آمد و دید که غریبه ای آنجاست. از او پرسید کیستی که رستم امانش نداد و با مشتی او را از پا درآورد:

به شایسته کاری برون رفت زند

گَوی دید بر سانِ سروِ بلند

بدان لشکر اندر چنو کس نبود

برِ رستم آمد بپرسید زود

چه مردی؟ بدو گفت با من بگوی

سوی روشنی آی و بنمای روی

تهمتن یکی مشت بر گردنش

بزد تیز و، بر شد روان از تنش

سهراب که جای خالی زندرزم را دید، سراغ او را گرفت بنابراین چند نفر در پی او رفتند اما با جسم بی جان زندرزم رو به رو شدند و این خبر را به سهراب رساندند:

بپرسید سهراب تا زند رزم

کجا شد که جایش تهی شد ز بزم

برفتند و دیدندش افکنده خوار

برآسوده از بزم وز کارزار

سهراب ناراحت از این ماجرا گفت که امشب زمان خوابیدن نیست زیرا گرگ وارد گله شده است و باید مسلّح باشیم و فردا انتقام زندرزم را از ایرانیان خواهم گرفت:

چنین گفت که امشب نباید غنود

همه شب همی نیزه باید پسود

که گرگ اندر آمد میانِ رَمه

سگ و مرد را آزمودش همه

ز فتراکِ زین برگشایم کمند

بخواهم ز ایرانیان کینِ زند

از سوی دیگر رستم نزد سپاه خود بازگشت و آنچه را دیده بود برای کیکاووس بازگو کرد؛ اینکه سهراب پهلوانی شایسته و باهیبت است و به ترکان شباهت ندارد و بیشتر شبیه سام است:

وز آن جایگه رفت نزدیک شاه

ز ترکان سخن گفت وز بزمگاه

ز سهراب وز بُرز بالای او

ز بازوی و کِتفِ دلارای او

که هرگز ز ترکان چنین کس نخاست

به کردارِ سرو است بالاش راست

به توران و ایران نماند به کس

تو گویی که سامِ سوار است و بس

معنی واژگان دشوار:

زَندرزم: یا زنده رزم یا ژنده رزم، نام پهلوانی تورانی

شایسته کاری: در اینجا به معنی ضروری و مهم

بر شد روان: مُرد

افکنده خوار: به خواری بر زمین افتاده

نباید غنود: نباید خوابید.

نیزه باید پسود: باید نیزه در دست داشت و مسلّح بود.

سگ و مرد را آزمودش همه: سگ پاسبان و مردم را بررسی کرد.

بُرز بالا: قامت بلند

کتف دلارای: کتف متناسب

سام: جدّ رستم

منبع: غمنامه رستم و سهراب (انتخاب و شرح دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری)

لیلا امیرخانی