اولین اشتباه

اولین اشتباه!

      از دست همه ناراحت بودم. خسته و بی انگیزه! جای سیلی ای که خورده بود، بسیار دردناک بود. دوست نداشتم این وضع را تحمل کنم، دوست داشتم بدوم، بدوم و بدوم تا جایی که آخرش معلوم نیست. […]

نوجوانان بیشتر بخوانید
گلستان پشت چراغ قرمز

با گلستان پشت چراغ قرمز

حکایت هفتم: روزی روزگاری گروهی راهزن به کاروانی از بازرگان ها حمله کردند. بازرگانان به راهزن ها التماس کردند که کاری به جان و مالشان نداشته باشند، اما راهزنان به این خواسته آنها خندیدند؛ حتی بازرگانان آنها را به خدا […]

نوجوانان بیشتر بخوانید
کاکتوس- محیط زیست

مجموعه کاکتوس

نگاه سوم: کلاس آموزشی عزیزخانم       کوله پشتی ام را روی دوشم انداختم و راه افتادم. از بالای پله ها عزیزخانم را دیدم. توی یک دستش کیسه زباله کوچکی چک چک کنان، تاب می خورد و با دست دیگرش چرخ […]

نوجوانان بیشتر بخوانید
مجموعه کاکتوس

مجموعه «کاکتوس»

نگاه اول: نقطه های من کجاست؟! من نمی دانم که هستم؟ یا بهتراست بگویم چه هستم؟ اول «تکاپو» بودم؛ چه اسم زیبایی! بعد شدم «تگاپو»، «نگاپو»، «نکاپو»،  «تگایو» ، «نگایو» و «نگابو»!!!!! نه، شما را به خدا، این هم شد […]

نوجوانان بیشتر بخوانید
1 2